زمان : 09 Azar 1404 - 20:16
شناسه : 216549
بازدید : 528
نسخه بریل کتاب صدای تاریکی در یزد منتشر شد نسخه بریل کتاب صدای تاریکی در یزد منتشر شد یزدفردا؛ نسخه بریل کتاب «صدای تاریکی» اثر نیلوفر مالک به همت بخش نابینایان کتابخانه مرکزی یزد تهیه و رونمایی شد.

به گزارش یزدفردا؛ سمانه فتاحی مسئول بخش نابینایان کتابخانه مرکزی یزد در حاشیه این مراسم که امروز یکشنبه نهم آذر با حضور نویسنده اصلی اثر و مسئولان استانی در کتابخانه مرکزی یزد برگزار شد، در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: این کتاب تنها در سه نسخه به خط بریل تهیه شد و هر نسخه شامل دو جلد با مجموع ۲۳۰ صفحه است.

وی مطالب این کتاب را بسیار مفید و جالب برای افراد روشندل ذکر کرد و افزود: نسخ بریل تهیه شده، در اختیار بخش‌های نابینایان کتابخانه مرکزی یزد و شهرستانهای اردکان و میبد قرار خواهد گرفت تا نابینایان علاقمندان به حوزه کتاب و کتابخوانی از آن بهره‌مند شوند.

فتاحی در پایان نیز ابراز امیدواری کرد در صورت حمایت نهاد کتابخانه‌های عمومی، نسخ بریل این کتاب برای کتابخانه‌های نابینایان سراسر کشور، تهیه شده و در اختیارشان قرار گیرد.

نیلوفر مالک نویسنده این کتاب نیز در این مراسم رونمایی گفت: موضوع این کتاب برگرفته از ایده‌ای است که در جلسه‌ای با حضور حمیدرضا شاه‌آبادی شکل گرفت و بیشتر با استفاده از حواس چهارگانه در نابینایان نوشته شد.

وی گفت: هرچند این کتاب به لحاظ برخی مسائل کمتر دیده شد ولی امروز از این که شاهد اهتمام جامعه نابینایان به این اثر و بازنشر آن به خط بریل هستم، بسیار خرسندم.

مالک در پایان نیز خطاب به نابینایان، گفت: قدرت ایمان بالاتر از حواس پنجگانه است لذا هیچگاه از تلاش باز نایستید.

در بخشی از این کتاب که در مورد زندگی ساوینا دختری نابیناست، می‌خوانیم؛ «خواست برود طرف تخت، که بوی عجیبی به دماغش خورد. بوی آشنایی نبود، اما مطبوع بود. یک چیزی مثل بوی توتون پیپ پدربزرگ آنی بود. بو از سمت راست قفسه‌ها می‌آمد. آنجا فقط دیوار بود که وقتی درِ اتاق باز می‌شد، پشت در قرار می‌گرفت. دیوار در یک‌ونیم قدمی قفسه‌ها بود. ساوینا ناخودآگاه با دستان باز به طرف دیوار حرکت کرد. دو نیم‌قدم جلو رفت. یک‌دفعه صدای لولای درِ اتاق به گوشش رسید و در بسته شد. ساوینا تکانی خورد و بعد همان‌جا که ایستاده بود، میخکوب ماند. درِ اتاق هیچ‌وقت به خودی خود بسته نمی‌شد. گوش تیز کرد. سکوت دور و برش بیشتر او را ترساند. حس می‌کرد قلبش از حرکت ایستاده. تمام وجودش گوش شده بود. صدای حرکت نرمی را روی کف‌پوش اتاق حس کرد، لرزه‌ای به تنش نشست. »