راضیه حسینی:
نه که نخواهد، مشکل اینجاست که خود دولت هم نمیداند گیر کار کجاست. در واقع اصلاً نمیداند گیر کدام کار را کجا باید پیدا کند؟ اینطور که نمایندهی مجلس میگوید، علاوه بر دولت، مجلس هم نمیداند گیر کار کجاست؟
در واقع از آنجایی که مسئولان وقت و فرصت پیدا کردن گیر و گور مسائل را ندارند، ترجیح میدهند بزنند زیر توپ و بیندازند در زمین مقابل، بازیکنان زمین مقابل هم همین کار را متعاقباً انجام میدهند و مردم، وسط این دو زمین، به توپی که مدام هوا میرود و در زمین دیگری فرود میآید نگاه میکنند و گردن را از چپ به راست و بالعکس حرکت میدهند تا توپ را گم نکنند. آخرش هم بر سر پیداکردن یک جواب صادقانه چیزی جز آرتروز گردن نصیبشان نمیشود.
البته ممکن است این وسط گاهی توپ، مستقیم به سر یکی از ما برخورد کند، یکهو بازی به وسطی تغییر ماهیت دهد و مجبور شویم برای نجات از ضربات توپ مدام جاخالی بدهیم. این اتفاق زمانی رخ میدهد که دو طرف زمین، از پیداکردن گیر کار خسته شدهاند و تصمیم گرفتهاند گیر را به ما بسپارند، شاید پیدایش کردیم. جواب هم خیلی ساده به دست میآید، توپ به هرکدام از ما برخورد کرد، گیر کار بهحساب میآییم.
مثلاً اگر به پیک موتوری برخورد کرد، او و موتورش میشوند گیر کار آلودگی هوا، اگر به بازنشسته برخورد کرد، او میشود گیر کار حقوق بازنشستگی، در مورد گرانی هم فرقی نمیکند به هر کس از هر صنفی برخورد کرد میتواند گیر کار بهحساب آید.
گاهی هم ممکن است در زمین، بیش از یک توپ ببینیم. مثلاً یکهو دهها توپ به سمت وسط زمین پرتاب شود. این اتفاق زمانی رخ میدهد که گیر کار زیاد شده باشد و دیگر مسئولان ندانند کدام گیر را کجا باید پیدا کنند، پس هرچه گیر دارند میاندازند در زمین مردم، و به هر کسی که خورد او را مقصر میدانند.
این راهحل برای زمانی که مشکلات زیادی به هم گرهخوردهاند بسیار مناسب است. مسئولان پس از پرتاب تمامی توپها، با خیال راحت و سبکبار، میتوانند صادقانه به مردم بگویند گیر کار کجاست و مشکل از اول چه بود و برای حل آن باید چه کرد!