زمان : 26 Tir 1405 - 17:53
شناسه : 222910
بازدید : 536
از معاهدهٔ پاریس تا تعطیلی مغازه‌های یزد دکتر سید ابوالفضل امامی مسجدی: از معاهدهٔ پاریس تا تعطیلی مغازه‌های یزد یزدفردا؛ حکایت «کبابِ پشم» در سیاست خارجی!

دکتر سید ابوالفضل امامی مسجدی: تصور کنید حاج قاسم، کاسب قدیمی بازار یزد، بعد از کلی بدبختی، رکود بازار و اجاره سنگین، بالاخره مغازه‌اش را باز کرده است. هوا داغ است، کولر آبی دارد جان می‌دهد، اما یکهو برق می‌رود. حاج قاسم می‌گوید: «خب، نیم ساعت صبر می‌کنیم، چیزی نیست.»

نیم ساعت می‌شود یک ساعت، 

یک ساعت می‌شود دو ساعت. 

مغازه مانند تنور داغ شده، مشتری فرار کرده، حاج قاسم کلافه گوشی را برمی‌دارد و زنگ می‌زند به دوستش که چرا برق نیست؟ 

دوستش آن‌ور خط آه می‌کشد و می‌گوید:

«حاجی! مگر خبر نداری؟ یخ‌های قطب دارد آب می‌شود. ما هم برای اینکه خرس‌های قطبی عرق نکنند، برق را قطع کرده‌ایم!»

حاج قاسم گیج شده و می‌پرسد: «آخر پدر آمرزیده، خرس قطبی چه ربطی به مغازهٔ من در دل کویر یزد دارد؟!»

دوستش می‌گوید: «حالا بگذار من یک سؤال بهتر بپرسم: برجام چه ربطی به معاهدهٔ پاریس دارد؟

 همان بهتر که نشستی و فقط عرق می‌ریزی، چون اگر بفهمی اصل ماجرا را، سکته می‌کنی!»

داستان «یکی می‌زد، یکی می‌رقصید» در انرژی ایران

بگذارید خیلی ساده و بی‌شیله‌پیله، ماجرای محاصرهٔ انرژی ایران را با هم مرور کنیم. این داستان دو تا بازیگر اصلی دارد که هر دو از یک جنس هستند:

بازیگر اول: برجام

دشمنان ایران از آمریکا و اسرائیل بگیر تا اروپای استعمارگر، سال‌هاست یک حرف را مثل طوطی تکرار می‌کنند: «شما که روی نفت و گاز خوابیده‌اید، چه نیازی به انرژی هسته‌ای دارید؟!»

ما هم در یک روزگار، پای میز مذاکره، سانتریفیوژها را زمین گذاشتیم، غنی‌سازی را محدود کردیم، آب سنگین اراک را سیمان ریختیم و خلاصه، قهرمانان دیپلماسی معجزه کردند: راه انرژی هسته‌ای را بستیم.

حالا دشمن باید خوشحال باشد اما صبر کنید، ماجرا این‌جا تمام نمی‌شود...

بازیگر دوم: معاهدهٔ پاریس

همان روزها که ما مشغول مذاکره برای برجام بودیم، ناگهانی دولت وقت، (دولت آقای روحانی) بدون اینکه کسی از ما بخواهد، بدون تحریم، بدون فشار، مثل کسی که نذر دارد، بلند شد و پای «معاهدهٔ پاریس» را امضا کرد!

معاهدهٔ پاریس چیست؟ خلاصه‌اش این است: «یخ‌های قطبی در حال آب شدن هستند، خرس‌های قطبیِ بیچاره دارند از گرما تلف می‌شوند، بیایید همه دولتها مصرف سوخت فسیلی را کم کنیم تا کرهٔ زمین خنک شود.»

این یعنی هر کشوری که امضا کند، باید ۴ تا ۱۰ درصد مصرف نفت، گاز و مازوت و بنزینش را کم کند. حالا شما بگویید: کشوری که برقش را با گاز و نفت کوره و گازوئیل تولید می‌کند، اگر مصرف این سوخت‌ها را کم کند، با چه چیزی نیروگاه‌هایش را روشن نگه دارد؟

این حرف یعنی تضمین کاهش رشد اقتصادی، افزایش تورم و افزایش حتمی بیکاری!!!!

شاید ندانید اما میگویم تا بدانید:

بزرگترین تولید کننده گازهای گلخانه‌ای جهان، آمریکاست، ترامپ ۸ سال پیش گفت: بخاطر یخ‌ها و خرس‌های قطبی نمیتوانم رشد صنعتی کشورم را فراموش کنم و با سرعت از معاهده پاریس خارج شد

ضرب‌المثل معروف: «هم خر مرد، هم بار گم شد»

حالا جمع و تفریق کنیم:

۱· برجام دستِ راست ما را از انرژی هسته‌ای کوتاه کرد. (خر اول)

۲· معاهدهٔ پاریس دست چپِ ما را از سوخت فسیلی کوتاه کرد. (خر دوم)

نتیجه چه می‌شود؟ سومین کشور دارندهٔ نفت جهان و دومین دارندهٔ گاز جهان، مانده است که با چه چیزی برق تولید کند! این دقیقاً همان لحظه‌ای است که ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید: «یکی می‌زد، یکی می‌رقصید، یکی هم تماشا می‌کرد و کف می‌زد.» برق‌ها یکی‌یکی رفتند و ما نشسته‌ایم و تماشا می‌کنیم.

جدول پلکانی تاریکی؛ از روحانی تا پزشکیان

بگذارید یک فلش‌بک بزنیم به گذشته. ببینیم خاموشی‌ها چطور آرام‌آرام مهمان خانه‌هایمان شدند:

· اوایل کار: برق نیم ساعت می‌رفت.

· کمی بعد: خاموشی‌ها شد ۴۵ دقیقه.

· بعدتر: یک ساعت، شد یک ساعت و ربع، و بعد شد یک ساعت و نیم. دیگر کم‌کم جدی شد.

· تابستان گذشته: به روزها دو ساعت رسید، آن هم دو نوبت! ظهر دو ساعت، عصر هم یک ساعت.

امسال دوستان در دولت آقای پزشکیان لطف فرمودند و به خاطر شرایط جنگی، همان ۳ ساعت را فعلاً ۴ ساعت نکرده‌اند. اما حرف از قطعی ۷ ساعته برق، در روز تا سه سال آینده است! 

۷ ساعت در یک کشور نفت‌خیز و گازخیز! این دیگر از آن جوک‌هایی است که آدم نمی‌داند بخندد یا گریه کند.

تازه اول درد است: ماجرای خصوصی‌سازی‌های عجیب و غریب

همهٔ اینها را گفتم، اما تازه باید برسیم به شاه‌بیت غزل. شما فکر می‌کنید نفت و گاز ایران دست کیست؟ طبق قانون اساسی، متعلق به ملت است صنایع مادر مانند پتروشیمی را نمیتوان به افراد خصوصی داد. اما در عالم واقعیت، پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌ها به تدریج به بخش خصوصی و نیمه‌خصوصی واگذار شده‌اند.

حالا جالب اینجاست: ۹۵ درصد مالکین این پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌ها از طیف کارگزاران و اصلاح‌طلبان هستند. همان‌هایی که نفت کوره و گاز را باید تحویل نیروگاه دهند تا برق تولید شود. اما وقتی پای منافع‌شان به میان می‌آید، چنان رفتار می‌کنند که انگار ایران اصلاً نفت و گاز ندارد! نفت را صادر می‌کنند، دلارش را در جیب می‌گذارند و حاضر نیستند قطره‌ای از آن را به نیروگاه برسانند.

بعد همین آقایان در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسند: « قرار نبود مردم ایران اینگونه در سختی باشند!!»

کاسب یزدی و جهاد اقتصادی در تاریکی

برگردیم سراغ حاج قاسم، همان کاسب یزدی داستان ما. رهبر شهید انقلاب از امثال او به عنوان «جهادگران اقتصادی» یاد کردند. کسی که در بدترین شرایط تحریم، در اوج رکود، با اجاره‌های نجومی و چک‌های پاس‌نشده، چراغ تولید را روشن نگه داشته است.

اما حالا همان جهادگر اقتصادی، از سه طرف تحت فشار است:

1. تحریم خارجی 

2. اجارهٔ سنگین مغازه که کمرش را شکسته.

3. خاموشی برنامه‌ریزی‌شده‌ای که ریشه در یک معاهده برای نجات خرس قطبی دارد!

حاج قاسم مانده که به مشتری چه بگوید. مشتری می‌گوید: «پس سفارش من چی شد؟» حاج قاسم نگاه می‌کند به دستگاه خاموش و می‌گوید: «ظاهراً یخ‌های قطب آب شده، باید صبر کنیم دوباره یخ ببندد، شاید برق آمد!»

قدیمی‌ها یک ضرب‌المثل طنز دارند که انگار برای همین روزها ساخته شده: «کباب پشم است، پنبه گوشت است، هر چه می‌بینی ز دست دوست است!»

ما دنبال مقصر بیرونی می‌گردیم، غافل از اینکه داستان از این قرار است:

· برجام را خودمان امضا کردیم. ( تدبیر و امید یک)

· معاهدهٔ پاریس را خودمان داوطلبانه پذیرفتیم. (تدبیر و امید دو)

· پالایشگاه‌ها را خودمان به خصولتی‌ها دادیم. (تدبیر و امید سه)

بگذارید این شعر طنز را تقدیم کنم به حاج قاسم یزدی که در تاریکی مغازه‌اش نشسته و اشک می‌ریزد و می‌خندد:

خرس قطبی روی یخ، پنکه روشن کرده است 

دکه ما توی یزد، پر ز آتش گشته است!

پشتمان هم گشته چاک، جای چاقوی خودیست...

 این سیاست چه بلایی برسرم آورده است...

از معاهدهٔ پاریس تا تعطیلی مغازه‌های یزد