مجید رعنایی:
«مدیریت امکان» در آموزش و پرورش
یزدفردا؛ آموزشوپرورش ما با محدودیتهای ساختاری، مالی و انسانی جدی روبروست. ناترازی بودجه، کمبود نیروی انسانی و شکافهای منطقهای، واقعیتهایی انکارناپذیرند.
مجید رعنایی: هیچ تحلیلگر منصفی انتظار ندارد در خلأ منابع، نتایجی فراتر از ظرفیتهای واقعی پدید آید؛ اما پذیرش محدودیتها نباید به تعلیق مسئولیت مدیریتی بینجامد. مسأله اصلی، نه انکار تنگناها، بلکه بازتعریف نسبت میان محدودیت ساختاری، عاملیت مدیریتی و پاسخگویی نهادی است.
در چنین شرایطی، مفهوم «مدیریت امکان» اهمیت مییابد. مدیریت امکان، نقطه اتصال میان محدودیتهای واقعی، اختیارات موجود و نتایج قابل مطالبه است. این مفهوم صرفاً به معنای استفاده بهتر از منابع و اختیارات موجود نیست، بلکه شناسایی ظرفیتهای مغفول، بازآرایی فرایندها، فعالسازی همکاریها و «ساختن امکانهای تازه» برای اقدام را دربرمیگیرد.
مدیر آموزشی در این چارچوب، از عاملیت خود برای گشودن مسیرهای متفاوت حل مسأله استفاده میکند. او هم میپذیرد که همه متغیرهای اثرگذار در اختیارش نیست و هم نشان میدهد در حدود اختیارات خود چه کرده است؛ چه اولویتهایی را تغییر داده، چه اتلافهایی را کاهش داده و برای رفع موانع خارج از اختیار خود چه پیگیری مستندی انجام داده است. به عبارت دیگر، مدیر توانمند تنها در محدوده امکانهای بالفعل عمل نمیکند. بخشی از وظیفه او ساختن و گسترشدادن امکان عمل از دل محدودیتها و فقدانهاست.
حکمرانی مطلوب، تحول را صرفاً به حضور مدیران برجسته وابسته نمیسازد، بلکه این ابتکارات فردی را به «ظرفیت سازمانی» پایدار تبدیل میکند. برای این گذار، باید از «گزارشدهی فعالیت محور» به «پاسخگویی درباره نتیجه» عبور کرد. پاسخگویی واقعی، توضیح نسبت میان منابع مصرفشده، تصمیمهای گرفتهشده و اقدامهای انجامشده با «پیامدهای نهایی» (مانند کیفیت یادگیری و عدالت آموزشی) است.
این پاسخگویی در همه سطوح یکسان نیست. در سطح ستاد، محور پاسخگویی، تبدیل سیاستها و قوانین مصوب به قواعد و برنامههای اجرایی روشن، اولویتگذاری واقعبینانه، تخصیص عادلانهتر منابع و پیگیری موانع فرابخشی است. در سطح استان و منطقه، پاسخگویی ناظر به انطباق برنامهها با شرایط محلی، تسهیلگری، هماهنگی و پشتیبانی از مدارس و کاهش گرههای اجرایی آنان است.
در سطح مدرسه نیز، کانون پاسخگویی بر کیفیت فرایند یاددهی یادگیری، فعالسازی ظرفیت معلمان، استفاده مؤثر از زمان آموزشی، مشارکت خانواده و جامعه محلی و بهبود شاخصهای آموزشی و پرورشی قرار میگیرد. بنابراین، هر سطح باید متناسب با مأموریت، حدود اختیار و شرایط زمینهای خود ارزیابی شود.
البته چنین ارزیابیای نمیتواند صرفاً بر مقایسههای خام و یکسانانگارانه تکیه کند. سنجش پیشرفت باید نسبت به «خط مبنا» - یعنی وضعیت اولیه هر واحد و با توجه به شرایط زمینهای، از جمله وضعیت منابع انسانی، امکانات و...صورت گیرد. در این صورت، محدودیتهای واقعی نه بهانهای برای رفع مسئولیت خواهند بود و نه نادیده گرفته میشوند. بلکه در کنار میزان ابتکار، کیفیت اقدام و بهبود حاصلشده، بخشی از چارچوب ارزیابی منصفانه را تشکیل میدهند.
برای استقرار این رویکرد، چند اقدام ضروری است:
۱. تدوین منشور پاسخگویی بر پایه مأموریتهای مصوب، اسناد بالادستی و تفکیک روشن مسئولیتهای ستاد، استان، منطقه و مدرسه؛
۲. طراحی کارنامه سالانه پیشرفت بر اساس خط مبنا، شرایط زمینهای، میزان بهبود و شواهد قابل اتکا از نتایج؛
۳. الزام مدیران به ارائه نقشه امکانها و برنامه اقدام در شرایط محدودیت؛ بهگونهای که ظرفیتهای مغفول، منابع قابل بازآرایی، امکانهای قابل ساخت و اقدامات در حدود اختیار را مشخص کند؛
۴. توانمندسازی مدیران برای مدیریت امکان از طریق آموزشهای مسألهمحور، دسترسی به دادههای معتبر، تقویت مهارتهای تحلیل و اولویتگذاری، مدیریت منابع، همکاری و طراحی راهحل در شرایط محدودیت. توانمندسازی باید با تفویض اختیار متناسب همراه باشد؛ زیرا مسئولیتپذیری بدون امکان تصمیم و اقدام، به پاسخگویی صوری میانجامد.
۵. طراحی سازوکارهای انگیزشی و حرفهای برای مدیران؛ بهگونهای که ابتکارهای مؤثر، حل مسائل واقعی، بهبود معتبر نسبت به خط مبنا و توان ساختن ظرفیتهای تازه، در ارزیابی عملکرد، استمرار مسئولیت، مسیر رشد حرفهای و بازشناسی مدیریتی اثر داشته باشد.
۶.ایجاد سازوکار ارزیابی مستقل با مشارکت دانشگاهها، مؤسسات علمی و پژوهشی و اندیشکدهها، برای اعتبارسنجی گزارشها و سنجش نسبت اقدامها با نتایج؛
۷. ثبت رسمی موانع برونسازمانی و پیگیریهای انجامشده برای رفع آنها، تا هم حدود مسئولیت مدیران روشن باشد و هم برای نهادهای مسئول رفع موانع، قابل مطالبه باشند.
در چنین چارچوبی، مدیریت امکان به معنای پذیرش منفعلانه وضع موجود نیست. مدیر در آموزشوپرورش نهفقط در برابر استفاده مؤثر از امکانات موجود، بلکه در برابر شناسایی و فعالسازی ظرفیتهای بالقوه و مغفول، ساختن امکانهای تازه و نتایج حاصل از این کوششها نیز پاسخگوست. بدینسان، محدودیت نه پایان مسئولیت، بلکه نقطه آغاز تعریف دقیقتر اختیار، ابتکار و پاسخگویی مدیریتی است.